خدای من این دیگه چیه !!!!
عاشورا عزاداری بودیم و شب رفتیم شام غریبان و روضه . شب هم خابیدی و وای صبح ک بیدار شدی چلک چشم چپت باد کرده بود وقرمز وباز نمیشد .انگشت کوچیک دست راست و سمت راست بالای پیشونی ی چیزی گزیده بود . بابا مهدی اومدش رفتیم داروخانه و بعد درمانگاه و خلاصه برگشتم خونه و مامان فاظمه اومد دنبالمون و رفتیم خونشون.خیلی ترسیده بودم .خدا رو شکر ک خوب شد
نویسنده :
مامان ندا
9:01


